yaran

گروه فرهنگی یاران خمینی ره

چيز خيلى مهمى

طرح تحول اقتصادی در بیانات رهبر انقلاب

همين مسئله‏ى هدفمند كردن يارانه‏ها، واقعاً چيز خيلى مهمى است؛ در دولتهاى قبل هم مطرح بوده - بارها صحبت شده بود و گفته شده بود - منتها پيشرفت نميكرد.


1-  اين مسئله‏ى طرح تحول هم كه اخيراً دولت مطرح كرده، اين هم از همان كارهاى بزرگ و از همان كارهايى است كه جرئتِ اقدام به آن كار، خودش باارزش است. خب، همه اين سرفصلها را قبول كرده‏اند و قبول دارند....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:45  توسط سید مجتبی قدسی 

خوب است

بیانات رهبر معظم انقلاب درباره سفرهای استانی

سفرهاى استانىِ آقاى رئيس جمهور و هيئت دولت، جزوِ كارهاى خيلى خوب است. رفتن در ميان مردم و حرف‏ها را بى‏واسطه از زبان آنها شنيدن، خيلى در شكل بخشيدن به انگيزه‏هاى آن كسى كه كار متوجه به اوست، تأثير دارد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:39  توسط سید مجتبی قدسی 

خدمت بزرگ

مقام معظم رهبری:

به افراد خانواده‏ى خودم مى‏گفتم اگر آقاى احمدى‏نژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛

 


مقایسه انتقادی دولت های قبل با دولت نهم در بیانات رهبر انقلاب

بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد!!!

به فراموشى سپردنِ عدالت؛ سنت گذشته!

خطری که وجود داشت؛ عدالت به عنوان ارزش درجه دو !!!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:30  توسط سید مجتبی قدسی 

یک وظیفه

 مقام معظم رهبری:

حمايت كردن از خدمتگزاران در كشور، وظيفه‏اى است كه هم من دارم، هم همه دارند؛


خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در سال 88 در حمایت از دولت نهم
مجلس شوراى اسلامى هم بحمداللَّه براى دوره‏ى هشتم تشكيل شد و در طول سال، اين مجلس با همكارى دولت محترم كارهاى خوبى را تصويب و اقدام كردند، كه اميدواريم اين همكارى همچنان ادامه داشته باشد.
۰۰۰

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:4  توسط سید مجتبی قدسی 

دولت مال شماست

مقام معظم رهبری:

دولت مال شماست، متعلق به  شماست؛ همان كارى را كه شما می‌خواهيد انجام بدهيد.

 


خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در سال 87 در حمایت از دولت نهم
دشمنان ملت ايران منتظرند كه از هر مسئله‏ى كوچك يا بزرگى، براى شكستن عزم و همت ملت ايران استفاده كنند؛ حتّى از بلاياى طبيعى مثل زلزله و خشكسالى، يا از چيزهائى كه در دنيا عموميت دارد مثل گرانى. الان شما اگر به تحليلهاى راديوهاى بيگانه نگاه كنيد، مى‏بينيد يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مى‏كنند، مسائل اقتصادى است؛ بلكه بتوانند در عزم ملت ايران خللى وارد كنند. مردم ايران، مسئولين خودشان را شناخته‏اند. اينى كه اين‏جور وانمود بشود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسئله‏ى «گرانى» پيش مى‏آيد، به خاطر اين است كه مسئولين دولتى و مسئولين بخشهاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مى‏دانند چه دارد اتفاق مى‏افتد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط سید مجتبی قدسی 

به طور خاص حمايت مى‏كنم

 مقام معظم رهبری:

از اين دولت هم به طور خاص حمايت مى‏كنم. اين حمايت، بى‏دليل و بى‏حساب و كتاب نيست.


خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در سال 86 در حمایت از دولت نهم

امروز دولت جمهورى اسلامى ايران در زمينه‏هاى سياسى - چه در سطح منطقه، چه در سطح بين‏المللى - سخن او جزو سخنهاى پُرطرفدار است؛ سخن او يك سخن شنيدنى است....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:13  توسط سید مجتبی قدسی 

دولت کار

        امام خامنه ای

خدا را شكر مى‏كنيم كه اين دولتى كه اكنون سركار است، دولت كار است؛

خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در سال 85 در حمایت از دولت نهم
دولت جديد، شاخصه‏اش عبارت است از: تصميم قاطع بر خدمت خستگى‏ناپذير به مردم، به ميدان آوردن همه‏ى توان خود و پُررنگ كردن هدفهاى بلند انقلاب. اينها مشخصه‏هاى اين دولت است. اين دولت با تكيه بر شعارهاى انقلاب و شعارهاى امام بزرگوار، بر آن است ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:54  توسط سید مجتبی قدسی 

تنها ایراد

مقام معظم رهبری:
ايرادى كه من به اين دولت وارد ميكنم، اين است كه توضيح دادنشان به مردم كم است.

امام خامنه ای

خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در سال 84 در حمایت از دولت نهم

على‏رغم اين كه مخالفان ملت ايران، دشمنان و توطئه‏گران ملت ايران، عظمت اين ملت و عظمت اين حضور سى ميليونى و عظمت اين انتخابات را ديدند و در دل خودشان تحقير شدند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:50  توسط سید مجتبی قدسی 

سیما

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:33  توسط سید مجتبی قدسی 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:15  توسط سید مجتبی قدسی  | 

سیما

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:0  توسط سید مجتبی قدسی 

شرايط رهبرى

       اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       

دو شرط اساسى
شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1- علم به قانون
2- عدالت
چنانكه پس از رسول اكرم «صلى الله عليه وآله» وقتى در آن كسى كه بايد عهده‏دار خلافت شود، اختلاف پيدا شد باز در اينكه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد، هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در دو موضوع بود.
1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد، چنانكه در روايات آمده است. نه فقط براى زمامدار بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند چنين علمى ضرورت دارد. منتهى حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‏اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست .... (1)
قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان، شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلاً علم به چگونگى ملائكه، علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‏كند و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومت، اولويت پيدا مى‏كند.
آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه ما «عليهم السلام» درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلّم بوده اين است كه حاكم و خليفه اولاً بايد احكام اسلام را بداند يعنى قانوندان باشد و ثانياً عدالت داشته، از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد. زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم.
اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و اين مسلّم است كه «الفقهاء حكام على السلاطين»(2)، سلاطين اگر تابع اسلام باشند بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.
2- زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد بايد معصيت كار نباشد و «لا ينالُ عَهدى الظالمين»(3) خداوند تبارک و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‏دهد.
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند. (4)

شرط مرجعيت لازم نيست.

من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى‏كند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند. وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، رهبرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است. (5)

الگوى رهبرى

رهبر در محكمه

در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصيل اسلام محقق شد، يک زمان رسول‌الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ديگر وقتى که در کوفه على بن ابى‌طالب سلام‌الله عليه حکومت مى‌کرد. در اين دو مورد بود که ارزش‌هاى معنوى حکومت مى‌کرد. يعنى يک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره‌اى از قانون تخلف نمى‌کرد. حکومت در اين دو زمان حکومت قانون بوده است و شايد ديگر هيچ وقت حاکميت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشيم، حکومتى که ولىّ امرش ـ که حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبير مى‌کنند ـ در مقابل قانون با پايين‌ترين فردى که در آنجا زندگى مى‌کند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام اين معنى بوده است. حتى قضيه‌اى از حضرت امير در تاريخ است: در وقتى که حضرت امير سلام‌الله عليه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت، قضات هم از طرف خودش تعيين مى‌شد، در يک قضيه‌اى که ادعايى بود بين حضرت امير و يک نفر يمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود، و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد، امام فرمود که در قضا به يک فرد احترام نکنيد، بايد من و او على‌السواء باشيم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امير حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد.
اين حکومتى است که در مقابل قانون همگى على‌السواء حاضرند، براى اينکه قانون اسلام قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند، چه حاکم، چه محکوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. (6)

رهبر بين مردم

حاکم اسلام مثل حاکم‌هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاکم اسلام، حاکمى است که در بين مردم، در همان مسجد کوچک مدينه مى‌آمد و به حرف‌هاى مردم گوش مى‌کرد و آنهايى که مقدرات مملکت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‌کردند و اجتماعشان به صورتى بود که کسى که از خارج مى‌آمد نمى‌فهميد که کى رئيس مملکت است و کى صاحب منصب است و چه کسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود که اگر چنانچه يک نفر از پايين‌ترين افراد ملت، بر شخص اول مملکت ادعايى داشت و پيش قاضى مى‌رفت، قاضى شخص اول مملکت را احضار مى‌کرد و او هم حاضر مى‌شد. (7)

ولايت فقيه ضد ديکتاتورى

در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارک و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى بر خلاف آن چيزى كه من مى‏گويم تو بگويى من تو را اخذ مى‏كنم و «وتينت» را قطع مى‏كنم،(8) اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرت‏ها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. (9)
فقيه، مستبد نمى‏شود، فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند، خلاف نمى‏كند. (10)

اختيارات رهبرى و حکومت

اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» بيشتر از حضرت امير «عليه السلام» بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير «عليه السلام» بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير - عليه السلام - از همه بيشتر است; لكن زيادى فضائل معنوى، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. همان اختيارات و ولايتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه «صلوات الله عليهم» در تدارك بسيج و سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است، منتهى شخص معينى نيست، روىِ عنوانِ «عالمِ عادل» است.
وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه «عليهم السلام» داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه ـ عليهم السلام ـ و رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت ‏يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است نه اينكه براى كسى شان و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى افراد دارند امتياز نيست، بلكه وظيفه‏اى خطير است.
يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود (يعنى قانون جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پائين‏تر است، بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» جارى كند 150 تازيانه مى‏زند و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» 100 تازيانه و فقيه 50 تازيانه؟ يا اينكه حاكم، متصدى قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند، چه رسول الله ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» باشد و چه حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» ، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر.
ديگر از شؤون رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و حضرت امير «عليه السلام» اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضى خراجيه است. آيا رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» اگر زكات بگيرد، چقدر مى‏گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟
حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» خليفه شدند، چه مى‏كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شديد، چطور؟ آيا در اين امور، ولايت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» با حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» و فقيه، فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» را «ولى‏» همه مسلمانان قرار داده و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير ‏«عليه السلام»‏ ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد، يعنى اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند والى نصب و عزل كند.
همانطور که پيغمبر اکرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» مأمور اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاکم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاکم باشند و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند. (11)

حکومت از احکام اوليه و مقدم بر احکام فرعيه است

اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد.
حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. (12)

ولايت و حق تحديد مالکيت

در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودى است يكى از چيزهايى كه مترتب بر ولايت فقيه است و مع الأسف اين روشنفكرهاى ما نمى‏فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه، يكى‏اش هم تحديد اين امور است.
مالكيت را در عين حال كه شارع مقدس محترم شمرده است، لكن ولى امر مى‏تواند همين مالكيت محدودى كه ببيند خلاف صلاح مسلمين و اسلام است، همين مالكيت مشروع را محدودش كند به يك حد معيّنى و با حكم فقيه از او مصادره بشود. (13)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:59  توسط سید مجتبی قدسی  | 

مجلس

 
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز به کار هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی
مجلس مؤمن و مستقل و شجاع و مدبّر، نماد پایداری و ثبات الگوئی از مردمسالاری است
۱۳۸۷/۰۳/۰۷ - ۱۰:۰۳
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم
اکنون که هشتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی آغاز میشود و با یاری خداوند توانا، حلقه‌ی دیگری از زنجیره‌ی بی‌گسستِ این نماد مردمسالاری دینی،‌ شکل میگیرد، پیشانی سپاس بر درگاه احدیت فرو میسایم. و با دلی لبالب از قدرشناسی و امید، به ملت ایران درود میفرستم. این، سند افتخاری است که همه‌ی مؤمنان به اسلام و دلبستگان به ایران باید آن را عطیه‌ئی الهی بدانیم و قدرشناسانه از آن پاسداری کنیم.
سید علی خامنه ای
۱۳۸۷/۰۳/۰۷

www.leader.ir

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:59  توسط سید مجتبی قدسی  | 

امام برای امام1

مکاتباتی که می خوانید در اتاق گفتگوی مسلم فروم درمورد کلمه ی امام برای امام صورت گرفته:

imanseyfi

امام خامنه اي كيست؟


خدايا ما را از گناهان كوچك برهان، حال آنكه اين گناهان كوچك اسباب گناهان بزرگترند.

(دعاي جوشن كبير)

دنيا دنيا كتب معتبر و حواشي حوزوي و دانشگاهي در باب ولايت امري امت اسلامي

 وجود دارد و اگر اين برادر عزيز مسيح خان بعد از فراغت از درس و كنكور كمي حوصله

بخرج دهند و بدور از تبليغات يك سوي جمهوري اسلامي كمي هم به كتب مرجع مراجعه

 نمايند قاطعا چنين كفر نظري را در مسلم فروم شاهد نخوايهم بود كه ولايت امري شخصي

 را آن هم با پيشوند امام سردر فروم نمايند. تنها به اين نكته از كتاب مرجع فقه شيعه

 تفسير نمونه اشاره مي كنم. تحقيقات بيشتر با خودت، انشا الله كه آنچه صلاح دنيا

و آخرت شماست برايتان رخ دهد:

يـَأَيـهـَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ وَ أُولى الاَمْرِ مِنكمْ فَإِن تَنَزَعْتُمْ فى

شىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلى اللَّهِ وَ الرَّسولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ ذَلِك خَيرٌ وَ أَحْسنُ تَأْوِيلاً (آيه 59)

اى كـسـانـى كـه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان

امر را، و هر گاه در چيزى نزاع كرديد آنرا به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز

 رستاخيز داريد، اين براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است.

ايـن آيـه و چـنـد آيـه بـعـد، دربـاره يـكـى از مـهـمـتـريـن مـسـائل اسـلامـى ، يـعـنـى

 مـسـئله رهـبـرى بـحـث مـى كـنـد و مـراجـع واقـعـى مـسـلمـيـن را در مسائل مختلف

 دينى و اجتماعى مشخص ‍ مى سازد.
نـخـسـت بـه مـردم بـا ايمان دستور مى دهد كه از خداوند اطاعت كنند، بديهى است

 براى يك فـرد بـا ايـمـان هـمـه اطـاعتها بايد به اطاعت پروردگار منتهى شود، و هر گونه

 رهبرى بـايـد از ذات پاك او سرچشمه گيرد، و طبق فرمان او باشد، زيرا حاكم و مالك

 تكوينى جـهان هستى او است ، و هر گونه حاكميت و مالكيت بايد به فرمان او باشد

 (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله ).
در مـرحـله بـعـد، فـرمـان بـه پـيـروى از پـيـامبر مى دهد، پـيـامـبـرى كـه مـعـصوم است

 و هرگز از روى هوى و هوس ، سخن نمى گويد، پيامبرى كه نماينده خدا در ميان مردم

است و سخن او سخن خدا است ، و اين منصب و موقعيت را خداوند به او داده است ،

 بنابراين اطاعت از خداوند، مقتضاى خالقيت و حاكميت ذات اوست

تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 481 تا 490

ولى اطـاعـت از پيامبر مولود فرمان پروردگار است و به تـعـبـيـر ديگر خداوند واجب الاطاعه

 بذات است ، و پيامبر واجب الاطاعه بالغير و شايد تكرار اطيعوا در آيه اشاره به همين

موضوع يعنى تفاوت دو اطاعت دارد (و اطيعوا الرسول ) و مرحله سوم فرمان به اطاعت

از "اولواالامر" مى دهد كه از متن جامعه اسلامى برخاسته و حافظ دين و دنياى مردم است .

اولواالامر چه كسانى هستند؟!

درباره اينكه منظور از اولواالامر چيست در ميان مفسران اسلام سخن بسيار است كه

 مى توان آن را در چند جمله خلاصه كرد:
1 - جـمـعـى از مـفـسران اهل تسنن معتقدند كه منظور از اولواالامر زمامداران و حكام

 و مصادر در امـورنـد، در هـر زمـان و در هـر مـحـيـط، و هـيـچ گـونـه اسـتـثـنـايـى بـراى

 آن قـايـل نـشـده انـد و نـتـيـجـه آن ايـن اسـت كـه مـسـلمـانـان مـوظف باشند از هر

حكومتى به هر شكل پيروى كنند، حتى اگر حكومت مغول باشد.
2 - بـعـضـى ديـگـر از مـفـسـران مـانـنـد نـويـسـنـده تـفـسـيـر المـنـار و تـفـسـيـر فـى

 ظلال القرآن كه همگي سني اند و بعضى ديگر معتقدند كه منظور از اولوا الامر

نمايندگان عموم طبقات ، حكام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون

زندگى مردم هستند، اما نه بطور مطلق و بدون قيد و شرط بلكه اطاعت آنها مشروط

 به اين است كه بر خلاف احكام و مقررات اسلام نبوده باشد.
3 - بـه عـقـيـده بـعـضـى ديـگـر مفسران اهل تسنن منظور از اولى الامر زمامداران

معنوى و فكرى يعنى علما و دانـشـمـنـدانـنـد، دانـشـمـنـدانـى كـه عـادل بـاشـنـد و

 بـه مـحـتـويـات كـتـاب و سـنت آگاهى كامل داشته باشند.

4 - بـعـضـى از مـفـسران اهل تسنن معتقدند كه منظور از اين كلمه منحصرا خلفاى

 چهارگانه نـخـسـتـيـنـنـد، و غـيـر آنها را شامل نمى شود، و بنابر اين در اعصار ديگر

ولى الامر وجود خارجى نخواهد داشت .
5 - بـعضى ديگر از مفسران ، اولواالامر را به معنى صحابه و ياران پيامبر مى دانند.
6 - احتمال ديگرى كه در تفسير اولواالامر گفته شده اين است كه منظور فرماندهان

 لشكر اسلامند.
7 - همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از اولوا الامر،

امامان معصوم مـيباشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى ، در تمام شئون

زندگى از طرف خداوند و پـيـامـبـر بـه آنـهـا سـپـرده شـده اسـت ، و غـيـر آنـهـا را

 شـامـل نمى شود، و البته كسانى كه از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و

پستى را در جـامـعـه اسلامى به عهده بگيرند، با شروط معينى اطاعت آنها لازم است

 نه به خاطر اينكه اولواالامرند، بلكه به خاطر اينكه نمايندگان اولواالامر مى باشند.



اكنون به بررسى تفاسير فوق به طور فشرده مى پردازيم :

شك نيست كه تفسير اول به هيچ وجه با مفهوم آيه و روح تعليمات اسلام سازگار

 نيست و مـمـكـن نـيست كه پيروى از هر حكومتى بدون قيد و شرط در رديف اطاعت

 خدا و پيامبر باشد، و به همين دليل علاوه بر مفسران شيعه ، مفسران بزرگ اهل

 تسنن نيز آن را نفى كرده اندو امـا تـفـسـيـر دوم نيز با اطلاق آيه شريفه سازگار نيست

 ، زيرا آيه اطاعت اولواالامر را بدون قيد و شرط لازم و واجب شمرده است .
تـفـسـيـر سـوم يـعـنـى تـفـسـيـر اولواالامـر بـه عـلمـا و دانـشـمـنـدان عـادل و آگـاه از

 كـتـاب و سـنـت نـيـز بـا اطلاق آيه سازگار نيست ، زيرا پيروى از علما و دانـشـمـنـدان

، شـرائطـى دارد از جـمـله ايـنـكـه گـفـتـار آنها بر خلاف كتاب و سنت نباشد، بنابراين

اگر آنها مرتكب اشـتباهى شوند (چون معصوم نيستند و اشتباه مى كنند) و يا به هر

علت ديگر از حق منحرف شـونـد، اطـاعـت آنـهـا لازم نـيـست ، در صورتى كه آيه اطاعت

 اولواالامر را به طور مطلق ، هـمـانـند اطاعت پيامبر، لازم شمرده است ، به علاوه اطاعت

 از دانـشـمـنـدان در احكامى است كه از كتاب و سنت استفاده كرده اند بنا بر اين چيزى

 جز اطاعت خدا و پيامبر نخواهد بود، و نيازى به ذكر ندارد.
تـفـسـيـر چـهـارم ( منحصر ساختن به خلفاى چهارگانه نخستين ) مفهومش اين است

كه امروز مصداقى براى اولوا الامر در ميان مسلمانان وجود نداشته باشد، به علاوه

 هيچگونه دليلى براى اين تخصيص در دست نيست .
تـفـسـيـر پـنـجم و ششم يعنى اختصاص دادن به صحابه و يا فرماندهان لشكر نيز همين

 اشكال را دارد يعنى هيچگونه دليلى بر اين تخصيص نيز در دست نيست .
جـمـعـى از مـفسران اهل تسنن مانند محمد عبده دانشمند معروف مصرى به پيروى

از بعضى از كـلمـات مـفسر معروف فخر رازى خواسته اند، احتمال دوم (اولواالامر همه

 نمايندگان طبقات مـخـتـلف جـامـعه اسلامى اعم از علماء، حكام و نمايندگان طبقات ديگر است )

 را با چند قيد و شـرط بپذيرند، از جمله اينكه مسلمان باشند

(آنچنان كه از كلمه "منكم " در آيه استفاده مـى شـود) و حـكـم آنها بر خلاف كتاب

و سنت نباشد، و از روى اختيار حكم كنند نه اجبار، و مـوافـق بـا مصالح مسلمين

حكم نمايند، و از مسائلى سخن گويند كه حق دخالت در آن داشته بـاشـند

(نه مانند عبادات كه مقررات ثابت و معينى در اسلام دارند) و در مساءلهاى كه حكم

مـى كـنـنـد، نص خاصى از شرع نرسيده باشد و علاوه بر همه اينها به طور اتفاق نظر بدهند .
و از آنـجـا كه آنها معتقدند مجموع امت يا مجموع نمايندگان آنها گرفتار اشتباه و خطا

نمى شوند و به عبارت ديگر مجموع امت معصومند، نتيجه اين شروط آن مى شود كه

اطاعت از چنين حكمى به طور مطلق و بدون هيچگونه قيد و
شرط همانند اطاعت از پيامبر لازم باشد، (و نتيجه اين سخن حـجـت بـودن اجـمـاع اسـت )

 ولى بايد توجه داشت كه اين تفسير نيز اشكالات متعددى دارد، زيرا:
اولا - اتـفـاق نـظـر در مـسـائل اجـتـماعى در موارد بسيار كمى روى مى دهد، و بنابر

 اين يك بلاتكليفى و نابسامانى در غالب شئون مسلمين بطور دائم وجود خواهد داشت ،

 و اگر آنها نـظريه اكثريت را بخواهند بپذيرند، اين اشكال پيش مى آيد اكثريت هيچگاه

معصوم نيست ، و بنابراين اطاعت از آن به طور مطلق لازم نميباشد .
ثانيا - در علم اصول ثابت شده ، كه هيچگونه دليلى بر معصوم بودن مجموع امت ،

منهاى وجود امام معصوم ، در دست نيست . ثـالثـا - يـكـى از شـرائطى كه طرفداران

 اين تفسير ذكر كرده بودند اين بود كه حكم آنـهـا بـر خـلاف كـتـاب و سنت نباشد، بايد

 ديد تشخيص اين موضوع كه حكم مخالف سنت اسـت يـا نيست با چه اشخاصى است ،

حتما با مجتهدان و علماى آگاه از كتاب و سنت است ، و نـتـيـجـه ايـن سـخـن آن خـواهد

بود كه اطاعت از اولوا الامر بدون اجازه مجتهدان و علماء جايز نـبـاشـد، بـلكـه اطـاعـت

 آنها بالاتر از اطاعت اولوا الامر باشد و اين با ظاهر آيه شريفه سازگار نيست .
درست است كه آنها علما و دانشمندان را نيز جزء اولوا الامر گرفتهاند، ولى در حقيقت

 مطابق ايـن تـفـسـيـر عـلمـا و مـجـتهدان به عنوان ناظر و مرجع عاليتر از ساير نمايندگان

 طبقات شـنـاخـته شده اند نه مرجعى در رديف آنها، زيرا علما و دانشمندان بايد بر كار

 ديگران از نظر موافقت با كتاب و سنت نظارت داشته باشند و به اين ترتيب مرجع عالى

 آنها خواهند بود و اين با تفسير فوق سازگار نيست .
بـنـابـرايـن تـفـسـيـر فـوق از جـهـات مـتـعـددى مـواجـه بـا اشكال است :
و تنها تفسيرى كه از اشكالات گذشته سالم ميماند تفسير هفتم يعنى تفسير اولوا الامـر

 بـه رهـبران و امامان معصوم است ، زيرا اين تفسير با اطلاق وجوب اطاعت كه از آيه

فوق استفاده ميشود كاملا سازگار است ، چون مقام عصمت امام ، او را از هر گونه

خطا و اشـتـبـاه و گـنـاه حـفـظ مـيكند، و به اين ترتيب فرمان او همانند فرمان پيامبر بدون

 هيچگونه قيد و شرطى واجب الاطاعه است ، و سزاوار است كه در رديـف اطـاعـت او قـرار

 گـيـرد و حـتـى بـدون تـكـرار اطـيـعـوا عـطـف بـر رسـول شـود. جـالب تـوجـه ايـنـكـه بـعـضـى از دانـشـمـنـدان مـعـروف اهـل تـسـنـن از جـمـله مـفـسـر مـعـروف فـخـر رازى در آغـاز

سـخـنـش در ذيل اين آيه ، به اين حقيقت اعتراف كرده ، ميگويد:
كسى كه خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم بشمرد حتما بايد معصوم

بـاشد، زيرا اگر معصوم از خطا نباشد به هنگامى كه مرتكب اشتباهى ميشود خداوند

اطاعت او را لازم شمرده ، و پيروى از او را در انجام خطا لازم دانسته ، و اين خود يك نوع

 تضاد در حـكـم الهـى ايـجـاد مـيـكـنـد، زيـرا از يـك طـرف انـجـام آن عـمـل مـمـنوع است

، و از طرف ديگر پيروى از اولوا الامر لازم است ، و اين موجب اجتماع امر و نهى ميشود.
بنابراين از يك طرف ميبينيم خداوند اطاعت فرمان اولوا الامر را بدون هيچ قيد و شرط لازم

دانسته و از طرف ديگر اگر اولوا الامر معصوم از خطا نباشند چنين فرمانى صحيح نيست ،

 از ايـن مـقـدمـه چـنـيـن استفاده ميكنيم كه اولوا الامر كه در آيه فوق به آنها اشاره شده

حتما بايد معصوم بوده باشند .
فخر رازى سپس چنين ادامه ميدهد كه اين معصوم يا مجموع امت است و يا بعضى از امت

 اسلام ، احتمال دوم قابل قبول نيست ، زيرا ما بايد اين بعض را بشناسيم و به او

 دسترسي داشته باشيم ، در حالى كه چنين نيست و چون اين احتمال از بين برود، تنها

 احتمال اول باقى ميماند كه معصوم مجموع اين امت است ، و اين خود دليـلى اسـت بـر

 ايـنـكـه اجـمـاع و اتـفـاق امـت حـجـت و قابل قبول است ، و از دلائل معتبر محسوب ميشود.


هـمـانـطـور كـه مـى بـيـنـيـم فـخـر رازى بـا ايـنـكـه مـعـروف بـه اشـكـالتـراشـى در مـسـائل

 مـخـتـلف عـلمى است دلالت آيه را بر اينكه اولوا الامر بايد افراد معصومى باشند

 پـذيـرفـتـه اسـت ، مـنـتـهـا از آنـجـا كـه آشـنـائى بـه مـكـتـب اهـل بـيـت و امـامـان

و رهـبـران ايـن مـكـتـب نـداشـتـه ايـن احـتـمـال را كه اولوا الامر اشخاص معينى از امت

بوده باشند ناديده گرفته است ، و ناچار شـده كـه اولوا الامـر را بـه مـعـنى مجموع امت

(يا نمايندگان عموم طبقات مسلمانان ) تفسير كـنـد، در حالى كه اين احتمال قابل قبول

 نيست ، زيرا همانطور كه گفتيم اولوا الامر بايد رهـبـر جـامـعـه اسـلامـى بـاشـد و

 حـكـومـت اسـلامـى و حـل و فـصـل مـشـكـلات مـسـلمـيـن بـه وسـيـله او انـجـام شود

 و ميدانيم حكومت دستجمعى عموم و حتى نـمـايـنـدگـان آنـهـا بـه صـورت اتـفـاق آراء

 عـمـلا امـكـانـپـذيـر نـيـسـت ، زيـرا در مـسـائل مـخـتـلف اجـتـمـاعـى و سـيـاسى و

فرهنگى و اخلاقى و اقتصادى كه مسلمانان با آن روبـرو هـسـتـنـد، به دست آوردن

 اتفاق آراء همه امت يا نمايندگان آنها غالبا ممكن نيست ، و پـيروى از اكثريت نيز پيروى

 از اولوا الامر محسوب نميشود، بنا بر اين لازمه سخن فخر رازى و كـسانى كه از

دانشمندان معاصر عقيده او را تعقيب كرده اند اين ميشود كه عملا اطاعت از اولوا الامر

 تعطيل گردد، و يا به - صورت يك موضوع بسيار نادر و استثنائى درآيد. از مـجـموع

بيانات فوق نتيجه ميگيريم كه آيه شريفه تنها رهبرى پيشوايان معصوم كه جمعى از

 امت را تشكيل ميدهند اثبات ميكند . (دقت كنيد)

پاسخ چند سؤ ال

در ايـنـجـا ايـرادهـائى بـه تـفسير فوق شده كه از نظر رعايت بى طرفى در بحث بايد مطرح گردد:

1 - اگـر مـنـظـور از اولوا الامر، امامان معصوم باشند با كلمه اولى كه به معنى جمع

 است سازگار نيست ، زيرا امام معصوم در هر زمان يك نفر بيش نمى باشد.
پاسخ اين سؤ ال چنين است زيرا امام معصوم در هر زمان اگر چه يك نفر بيش

نيست ولى در مـجموع زمانها افراد متعددى را تشكيل ميدهند و ميدانيم آيه تنها وظيفه

 مردم يك زمان را تعيين نميكند.
2 - اولوا الامـر مـطـابـق ايـن مـعـنـى در زمـان پـيـامـبر وجود نداشته ، و در اين صورت

 چگونه فرمان به اطاعت از وى داده شده است ؟
پاسخ اين سؤ ال از گفته بالا نيز روشن ميشود، زيرا آيه منحصر به زمان معينى

 نيست و وظـيـفـه مـسلمانان را در تمام اعصار و قرون روشن ميسازد، و به عبارت

ديگر ميتوانيم چنين بـگوئيم كه اولوا الامر در زمان پيامبر خود پيامبر بود زيرا پيغمبر

اكرم دو منصب داشـت يـكـى مـنـصـب رسـالت كـه در آيـه بـه عـنـوان اطـيـعـوا الرسـول

 از او يـاد شـده و ديـگـر مـنـصب رهبرى و زمامدارى امت اسلامى كه قرآن به عنوان

اولوا الامـر از آن يـاد كـرده ، بـنـابـراين پيشوا و رهبر معصوم در زمان پيامبر خـود پـيامبر

 بود كه علاوه بر منصب رسالت و ابلاغ احكام اسلام ، اين منصب را نيز به عهده داشت

 ، و شايد تكرار نشدن اطيعوا در بـيـن رسـول و اولوا الامر خالى از اشاره به اين معنى

 نباشد، و به عبارت ديگر منصب رسـالت و مـنـصـب اولوا الامرى دو منصب مختلف است

 كه در وجود پيامبر يكجا جمع شده ولى در امام از هم جدا شده است و امام تنها منصب دوم را دارد.
3 - اگـر مـنـظـور از اولوا الامـر امـامـان و رهـبـران مـعـصـوم اسـت ، پـس چـرا در ذيل آيه

 كه مسئله تنازع و اختلاف مسلمانان را بيان ميكند ميگويد: فان تنازعتم فى شى ء

فـردوه الى الله و الرسـول ان كـنـتـم تـومـنـون بـالله و اليـوم الاخـر ذلك خير و احسن

تاويلا: اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجـاع دهـيـد اگـر ايـمـان

به پروردگار و روز بازپسين داريد، اين براى شما بهتر و پايان و عاقبتش نيكوتر است -

هـمـانـطـور كـه مـيـبـيـنـيـم در ايـنـجـا سـخـنـى از اولوا الامـر بـه مـيـان نـيـامـده و

مـرجـع حل اختلاف تنها خدا ( كتاب الله ، قرآن ) و پيامبر (سنت ) معرفى شده است .
در پاسخ اين ايراد بايد گفت : "اولا" اين ايراد مخصوص تفسير دانشمندان شيعه نيست

 بـلكـه بـه سـاير تفسيرها نيز با كمى دقت متوجه ميشود و ثانيا شكى نيست كه

منظور از اخـتـلاف و تـنـازع در جـمـله فـوق ، اخـتـلاف و تـنـازع در احـكـام اسـت نـه در

 مـسـائل مـربـوط بـه جـزئيـات حـكـومـت و رهـبـرى مـسـلمـيـن ، زيـرا در ايـن مـسـائل

مـسـلمـا بـايـد از اولوا الامـر اطـاعـت كـرد (هـمـانـطـور كـه در جـمـله اول آيـه تـصـريـح شده )

 بنابراين منظور از آن اختلاف در احكام و قوانين كلى اسلام است كه تشريع آن با خدا

و پيامبر است زيرا ميدانيم امام فقط مـجـرى احـكـام است ، نه قانونى وضع ميكند، و نه

 نسخ ميكند، بلكه همواره در مسير اجراى احـكـام خـدا و سـنـت پـيـامـبـر است ، و لذا

 در احاديث اهلبيت ميخوانيم كه اگر از ما سخنى بر خلاف كتاب الله و سخن پيامبر نـقـل

 كـردنـد هـرگـز نـپـذيـريـد، مـحـال اسـت مـا چـيـزى بـر خـلاف كـتاب الله و سنت پيامبر

بگوئيم ، بنا بر اين نخستين مرجع حل اختلاف مردم در احكام و قوانين اسلامى خدا و

پيامبر است كه بر او وحى ميشود و اگر امامان معصوم بيان حكم مـيـكـنـنـد، آن نـيز از

خودشان نيست بل

كه از كتاب الله و يا علم و دانشى است كه از پيامبر به آنها رسيده است و به اين ترتيب

 علت عدم ذكر اولوا الامر در رديف مراجع حل اختلاف در احكام روشن ميگردد.


گواهى احاديث

در مـنـابـع اسـلامى نيز احاديثى وارد شده كه تفسير اولوا الامر را به امامان اهلبيت

تاييد ميكند از جمله :
مـفـسـر مـشـهـور اسـلامـى ابـو حـيـان انـدلسـى مـغـربـى در تـفسير بحر المحيط

 مينويسد كه اين آيه در حق على و ائمه اهلبيت نازل گرديده است .
1 - دانـشـمـنـد اهـل تـسـنـن ابـو بـكـر بـن مـؤ مـن الشـيـرازى در رسـاله اعـتـقـاد

(طـبـق نـقـل مـنـاقـب كـاشـى ) از ابـن عـبـاس نـقـل مـيـكند كه آيه فوق درباره

على نـازل شـد، هـنـگـامـى كـه پيامبر او را (در غزوه تبوك ) در مـدينه بجاى خود

گذارد، على عرض كرد: اى پيامبر ! آيا مرا همانند زنان و كودكان در شهر قرار

ميدهى ؟ پيامبر فرمود:
امـا تـرضـى ان تـكـون مـنـى بـمـنـزلة هـارون مـن مـوسـى حـيـن قـال اخـلفـنى

فى قومى و اصلح فقال عزوجل و اولى الامر منكم آيا دوست ندارى نسبت بـه

مـن هـمـانـنـد هارون نسبت به موسى بوده باشى ، آن زمـانـى كـه مـوسى

به او گفت : در ميان بنى اسرائيل جانشين من باش و اصلاح كن ، سپس

خداوند عزوجل فرمود: و اولى الامر منكم .
شـيـخ سـليـمـان حـنـفـى قـنـدوزى كـه از دانـشـمـنـدان مـعـروف اهـل تـسـنـن

 اسـت در كـتـاب يـنـابـيـع المـودة از كـتـاب مـنـاقب از سليم بن قيس هلالى

نـقـل مـى كند كه روزى مردى به خدمت على آمد و

پرسيد: كمترين چيزى كه انسان در پرتو آن جزء مومنان خواهد شد چه چيز است ؟

 

 و نيز كمترين چيزى كه با آن جزء كافران و يا گمراهان ميگردد كدام است ؟
امام فرمود : اما كمترين چيزى كه انسان به سبب آن در زمره گمراهان درمى آيد اين

 است كه حجت و نماينده خدا و شاهد و گواه او را كه اطاعت و ولايت او لازم است نشناسد،
آن مرد گفت : يا اميرالمؤ منين آنها را براى من معرفى كن ،
عـلى فرمود : همانها كه خداوند در رديف خود و پيامبر قـرار داده و فـرمـود يـا ايـهـا

الذيـن آمـنـوا اطـيـعـوا الله و اطـيـعـوا الرسول و اولى الامر منكم .
آن مرد گفت فدايت شوم باز هم روشنتر بفرما
عـلى فرمود: همانهائى كه رسول خدا در موارد مختلف و در خطبه روز آخر عـمـرش

 از آنها ياد كرده و فرمود :انى تركت فيكم امرين لن تضلوا بعدى ان تمسكتم بهما

 كتاب الله و عترتى اهلبيتى ؛ من در ميان شما دو چيز بيادگار گذاشتم كه اگر دست

 به دامن آنها بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد كتاب خدا و خاندانم.
2 - و نـيـز هـمـان دانشمند در كتاب ينابيع المودة مى نويسد كه صاحب كتاب مناقب

 از تـفـسـيـر مـجـاهـد نـقـل كـرده كـه ايـن آيـه در بـاره عـلىعـليـه السـلام نازل شده است .
3 - روايـات متعددى در منابع شيعه مانند كتاب كافى و تفسير عياشى و كتب صدوق

 و غير آن نقل شده كه همگى گواهى مى دهند كه منظور از اولواالامر ائمه معصومين

مى باشند و حتى در بعضى از آنها نام امامان يك يك صريحا ذكر شده است .


حالا برادر من آقاي مهدوي و ساير برادران و خواهران بايد تكليف خودمان

را با دين يكسره كنيم، دين معامله پذير نيست:

آيا شما سني هستي؟
آيا شما شيعه هستي؟
آيا شما انقلابي هستي (از نظر بنده بين مسلمان شيعه و سني با

مسلماناني كه اسلامشان از 28 سال پيش آغاز شده تمايز بسيار است)

در ضمن اختلاط در فرق نداريم بنابر اين نمي توان شيعه انقلابي بود چرا كه

در آن صورت با آيات و تفاسير مذكور در بالا
در تضاد قرار مي گيري!

البته، بنده قصد ارسال چنين مطلبي بهيچ وجه نداشتم ولي اقدامات تند و

 متعصبانه شما باعث شد اين كار را مرتكب شوم. يا لطيف ارحم انا عبدك ضعيف و ذليل.

مع سلام -


SAADAT4

بنام فقط او

ضمن تشكر از برادرمون جناب ایمان سیفی عزیز

بعضی از كلمات درست است معنی عام دارد ولی چون در موارد خاص بكار برده شده حالت خاص پیدا می كند .

مثل امیر المو منین / كه این كلام در باب همه 12 امام ما صادق است ولی صرفا در مورد علی ابن ابیطالب ‘ ع

بكار می رود . این كلمه ( امام ) فقط دز مورد امام خمینی بكار رفت و انهم علت العلل خاص خودش را داشت وبیشتر

هم برمی گشت به مسائل سیاسی و حكومتی زمان شاه و............ این كلمه با معمار این انقلاب عجین شده.

و به نظر من بزرگتر ین اشتباه است كه این كلمه را برای رهبر معظم انقلاب بكار ببریم . چند سال پیش كه یك بار

باب شد اینكارمن شنیدم خود ایشان امر فرمودن ازین كار اجتناب شود .

اگر می خواهید كسی را خراب كنید بهترین راه اینست كه از او بد حمایت وتعریف كنید .

حالا چه دستی پشت پرده است كه می خواهد. رهبری را غیر مستقیم خراب و تفرقه ایجاد كند . بماند

این مملكت روی ارامش را نخواهد دید علتش این است كه بعضی ها مرتب برای اینكه خودی نشان دهند

دنبال گل الود كردن ابند " علتش هم اینه كه مردم خوابند" این عربها هم یك جور خوابند " غربی ها یك جور "

مردم ما هم یك جور دیگر " خدایا ما را از خواب غفلت بیدار كن "

اخه سادگی هم حد واندازه ای دارد /
masihmahdavi
محمدمسیح شمس مهدوی
موسس و مدیر موقت مسلم فروم
عضو هیئت موسس مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (به تازگی محترمانه آمدم بیرون!)
ایمیل:
masih.mahdavi@gmail.com
تلفن:
00989354559518
فكس:
00989351024559518
وبلاگ:
www.masihm.com
نشریه الكترونیك آرمانشهر:
www.armanshahrmag.ir
بسم الله
من فرصت نكرده ام مطالب دوستان را بخوانم، ولي چون حدث مي زنم موضوع بحث چيست چند تا نكته را مي گم:
1. اگر بحث اون بنر مثلثي بالا است، طراحش خود من بودم! :d
2. استفاده از كلمه ي امام خامنه اي اصلا اون بار معنايي سنگيني كه براي رفقا داره براي من و رفقام نداره؛ مخصوصا كه مثلا من شخصا حيطه مطلقه بودن ولايت فقيه را تنها در حوزه عمل مي دانم؛ و در حوزه ي نظري و عقلي براي ولي فقيه تنها ولايت ارشادي قائلم.
3. استفاده ي ما از كلمه ي امام، از سر محبت است؛ چون در زبان عربي معمول است كه به رهبران امام خطاب مي كنند، مثل امام موسي صدر و ...؛ ما نيز ترجيح مي دهيم براي زيبايي اين طور بگوييم؛ شخصا هم از وقتي ديدم در بنر سايت سيدحسن نصر الله نوشته شده است : وكيل تام الاختيار امام خامنه اي در لبنان
از اين كلمه استفاده مي كنم...

فكر كنم اصل بحث دوستان برود سر ولايت فقيه كه خوب بحثش جداست!

123456
سلام
خب امام در لغت یعنی جلو یا جلودار. چه اشكالی داره ؟ مگه آقای خامنه ای جلودار ما نیستن ؟ ناسلامتی فرمانده ی كل قوا هستن! حالا كلمه ی امام كفره ؟ چطور امام خمینی كفر نیست ؟
imanseyfi
Post لزوم استفاده از واژه امامت صرفا براي 12 پيشوا

استفاده از واژه امام براي هر كسي چه آقاي موسي صدر و چه آيت الله خميني مصداق كفر نظريست و در آن معامله يا توجيه قابل قبول نيست. البته، من احساسات برادر سعادت را بخوبي درك مي كنم، اما توجيهات آقاي مهدوي بيشتر شبه يك شوخي يا بهتر بگويم به سخره گرفتن هر آنچيزي بود كه من از احاديث و آيات قرآن نقل كردم، خدا من را هدايت كند.

ظاهرا دوستان تمايلي به صرف اندك وقتي براي مطالعه مطالب ارسالي بنده ندارند. خانم رضايي، فرمانده لشگر يا كل قوا در زمره امامت قرار نمي گيرد و همچنين رهبري يك جنبش يا يك ايدئولوژي نيز در زمره امامت قرار نمي گيرد لاجرا اگر غير آن بود بايد مي گفتيم امام مختار (رهبر انقلاب علويان عليه حكومت يزيد) ولي آيا چنين مي كنيم؟ حتي اطلاق واژه اما به غزالي نيز درست نيست و مي توان گفت اين مسئله از بدعت صوفيان است والا هيچ يك از كتب شيعه از غزالي با نام مجعول امام محمد غزالي ياد نكرده اند.

اينقدر حديث و آيه نوشتم تا امامت معصوم و ولايت صاحب عصر را اثبات كنم كه خدا گواه است اين آخرين جمله اي خواهد بود كه در باره اين موضوع در اين فروم مي نويسم. امروز يك دوست شيعه عراقي مهمان بنده بود. صحبت از اين فروم شد، وقتي براي ايشان گفتم كه باور نمي كني اگر امروز امام زمان ظهور هم كند....همين ما مسلم فروميها تكذيبش مي كنيم! باورش نشد تا جواب آقاي مهدوي را برايش ترجمه كردم!!!

آن چه در بحث امامت مورد نظر شيعه است امام به معنای جانشين رسول خدا (ص) است که با او در تمام وظايف و مسئوليتها الهی غير از تلقی و دريافت وحی .مشترک است امام رضا در رابطه با معنای امام می فرمايد : امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مومنان است. (من لا يحضر، كتاب الصلوه ، باب 17، وصف الصلوه)

خدا شاهد است كه آن چه در ادامه براي نفي استفاده از واژه امام جز براي 12 پيشواي شيعه مي نويسم همه نقل به مضمون از كتب معتبر شيعه است و فكر كنم هر طالبه جواني نيز كه حداقل دو سه خط مرجع خواني كرده باشد تكليف خود را در اين مورد مي داند، كارا شيعه به جايي رسيده است تا الگوي رفتاريش مي شود نوشته هاي يك وب سايت متعلق به يك طلبه لبناني، الله اكبر آخر الزمان است! كجا رفته اند علامه حلي ها كجا رفته اند علامه اميني ها كه حتي در بستر بيماري دست از اثبات اصول تشيع بر نداشته اند. برادر من خواهر من، خواهش مي كنم اين مطلب را كامل بخوان نه تتير وار!:

در اين زمينه ما احاديث زيادی داريم . روايت مفصلی است مبثوت در وسائل الشيعه مربوط به‏ حضرت رضا كه مردی به نام عبدالعزيز بن مسلم می‏گويد : " كنا مع‏ الرضا عليه السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع يوم الجمعة فی بدء مقدمنا می‏گويد ما با امام رضا در مرو بوديم در سفری كه حضرت در جريان و لا يتعهدی به خراسان می‏رفتند . در يك روز جمعه در مسجد جامعه بوديم و امام‏ حضور نداشت . مردم جمع بودند و مسئله امامت مطرح بود و صحبت می‏كردند بعد من رفتم خدمت حضرت رضا و صحبتها را نقل كردم . امام تبسمی مسخره‏ آميز كرد كه اينها اصلا چه می‏فهمند ؟ ! اصلا نمی‏فهمند موضوع چيست . بعد فرمود : " جهل القوم و خدعوا عن آرائهم " اينها جاهلند و در آراء و عقايدشان فريب خورده‏اند . خداوند پيغمبر خود را نبرد مگر آنكه دين خودش‏ را تكميل كرد و قرآن را نازل كرد كه در آن بيان هر چيزی هست از حلال و حرام و حدود و احكام و جميع آنچه كه مردم در راه دين به آن احتياج دارند ، و بعد فرمود : " ما فرطنا فی الكتاب من شي" ما در اين كتاب هيچ‏ چيزی را كوتاهی نكرديم يعنی همه را گفتيم ( لا اقل مقصود دستورات حرام و حلال و تكاليف مردم است ) . در حجة الوداع هم پيغمبر در آخر عمرش اين‏ آيه را خواند : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا . بعد حضرت رضا فرمود : "و امر الامامة من تمام الدين " امر امامت جزء متممات دين است " و لم يمض حتی بين لامته معالم دينهم " و پيغمبر نرفت مگر اينكه نشانه‏های دين را برای مردم بيان كرد و راهشان را روشن نمود . " و اقام لهم عليا علما" خلاصه اينكه قرآن در كمال صراحت می‏گويد ما چيزی را فروگذار نكرديمحال آيا جزئيات را هم فروگذار نكرده ؟ يا نه ، فقط كليات و اصول و آنچه‏را كه مردم بدان احتياج دارند گفته است . يكی از آنها اين است كه قرآن‏انسانی را [ برای بعد از پيغمبر ] معرفی كرد كه آنچه در تفسير قرآن وتوضيح معانی قرآن و تشريح كليات قرآن هست نه از روی اجتهاد و رأی كه‏ بعضی از آنها درست باشد و برخی خطا ، [ بلكه به وسيله علم الهی می‏داند آن حقيقت اسلام نزد او هست . پس اينكه می‏گويد ما همه چيز را بيان كرديم‏ يعنی ديگر چيزی باقی نماند ، كليات را گفتيم ، جزئيات را هم بيان كرديم‏ و گذاشتيم نزد كسی كه بداند . هميشه كسی كه اسلام را می‏داند در ميان مردم‏ هست .

خواهشا ادامه مطلب را هم بخوان...
 من زعم ان الله عزوجل لم يكمل دينه فقد رد كتاب الله" اگر كسی‏ بگويد خدا دينش را كامل نكرده بر ضد قرآن سخن گفته و كسی هم كه كتاب‏ خدا را رد كند كافر است . " و هل يعرفون قدر الامامة و محلها من الامة فيجوز فيها اختيارهم " كسانی كه می‏گويند امامت انتخابی است ، آيا اصلا می‏دانند امام يعنی چه ؟ اينها خيال كرده‏اند كه انتخاب امام مثل انتخاب‏ فرمانده است برای يك سپاه . در حالی كه امام يعنی آن كسی كه قرآن‏ می‏گويد [ با انتصاب او ] من دين را تكميل كردم و نيز می‏دانيم كه جزئيات‏ مسائل در قرآن نيست و حقيقت اسلام نزد اوست . مگر مردم می‏توانند بفهمند كه چنين شخصی كيست تا خودشان انتخاب كنند . مثل اينست كه‏ بگويند پيغمبر را خودمان انتخاب می‏كنيم! « ان الامامة اجل قدرا و اعظم شأنا و اعلی مكانا و امنع جانبا و ابعد غورا من ان يبلغها الناس بعقولهم او ينالوها بارائهم » امامت از حد فكر مردم بالاتر است تا انتخابی باشد . مسئله‏ای را بايد گفت انتخابی كه‏ واقعا تشخيصش با مردم است . دين هيچگاه در مسائلی كه مردم می‏توانندتشخيص بدهند دخالت مستقيم نمی‏كند و اساسا دخالت مستقيم كردن ين در اينگونه مسائل غلط است زيرا در اين صورت فكر و عقل مردم برای كجاست ؟ تا آنجا كه منطقه ، منطقه عقل و فكر بشر است خود بشر برود انتخاب كند اما وقتی كه مطلبی از منطقه عقل بشر خارج و بالاتر است ، اينجا ديگر جای‏ انتخاب نيست . [ امامت ] اجل قدرا ، اعظم شأنا ، اعلی مكانا ، امنع‏ جانبا و ابعد غورا است از اينكه مردم به عقل و خودشان امام را درك كنند و در رأی خويش به او برسند و چنين شخصی را به اختيار خودشان انتخاب‏ كنند . " ان الامامة خص الله عزوجل بها ابراهيم الخليل بعد النبوش و الخله " اگر می‏خواهيد معنی واقعی امامت را بفهميد بدانيد كه امامت غير از اين مسائلی است كه مردم ما در اين زمان می‏گويند كه يك خليفه‏ای‏ انتخاب كنيم برای پيغمبر ولی جانشين پيغمبر فقط كارهای مردم را اداره‏ كند . امامت آن مقامی است كه ابراهيم بعد از نبوت به آن می‏رسد و در آن حال خوشحال می‏شود و می‏گويد : " و من ذريتی "و برخی از ذريه مرا هم‏ خدايا به اين مقام برسان ، در حالی كه می‏داند كه چنين چيزی در مورد همه‏ ذريه نمی‏تواند باشد . به او جواب می‏دهند : " لا ينال عهدی الظالمين " اين‏ چيزی است كه به ستمگر نمی‏رسد كه عرض كرديم در اينجا می‏گويند مقصود چيست ؟ آيا يعنی ستمگر در حال ستمگری اعم از اينكه قبلا هم‏ستمگر بوده يا قبلا خوب بوده ؟ می‏گويند اين محال است كه ابراهيم بگويد خدايا ! [ اين مقام ] را به ستمگران از ذريه من بده . پس لابد نظرش به‏ خوبان ذريه‏اش بوده است . پاسخ دادند به خوبانی از آنها داده می‏شود كه‏ سابقه ظلم ندارند . " فابطلت هذه الاية امامة كل ظالم الی يوم القيامة و صارت فی الصفوش " اين امر در ميان آن منتجهاست ، در ميان صفوه ذريه ابراهيم است"صفوه‏ به چيزی گويند مانند كره‏ای كه از دوغ می‏گيرند آنگاه كه آنرا جدا می‏كنند . همان معنی زبده را دارد. " ثم اكرمه الله تعالی بان جعلها فی ذريته‏ اهل الصفوش و الطهارش" [ سپس خداوند تعالی او را بزرگ داشت به اينكه‏ امامت را ] در صفوه و اهل طهارت يعنی اهل عصمت ذريه او قرار داد . بعد امام به آياتی از قرآن اشاره و استدلال می‏كند : " و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات. در قرآن راجع به اينكه ذريه ابراهيم حامل‏ مسئله امامت هستند تكيه زيادی شده و انصافا آقای محمد تقی شريعتی در اين‏ جهت در كتاب خلافت و ولايت راجع به ذريه و اينكه چرا قرآن كه در مسئله‏ تبعيضات نژادی هيچ معتقد نيست كه می‏توان برای يك نژاد بر نژاد ديگر امتيازی قانونی قائل شد ، چنين سخنی گفته است ، خوب بحث كرده‏اند كه اينكه ذريه‏ای از نظر نژادی و طبيعی به اصطلاح خلاصه می‏شوند و لياقت‏ ديگری پيدا می‏كنند مسئله ديگری است و همان معنی حمل امامت است و . . . سپس می‏گويد : " فمن اين يختار هؤلاء الجهال " چنين مقامی را كه ابراهيم‏ بعد از نبوت به آن نائل می‏شود اين نادانان چگونه می‏خواهند انتخاب‏ كنند ؟ ! اصلا اين مقام می‏تواند انتخابی باشد ؟ ! " ان الامامة هی منزلة الانبياء و ارث الاوصياء » امامت از منازل انبياء وارث اوصياست يعنی يك امر وراثتی است به اين معنی كه استعداد آن از هر نسل به نسل بعد منتقل شده است ، نه وراثت قانونی " ان الامامه خلافه الله " امامت خلافه‏ الله است همانی كه آدم اول داشت " و خلافة الرسول" و خلافت پيغمبر . بعد می‏فرمايد : " ان الامامة زمام الدين امامت زمام دين ، نظام‏ مسلمين ، صلاح دنيا ، عزت مؤمنين ، اس و ريشه اسلام و شاخه بلند سلام‏ است . " بالامام تمام الصلوش و الزكاش و الصيام و الحج و الجهاد " (وسائل الشيعه جلد 28 صفحه333 ـ 354).... الی‏ آخر... (بي خيال، خسته شدم اينقدر نوشتم چون مي دانم دوستان بر عقيده خود باقي مي مانند و كمتر زماني را صرف خواندن اين مطب مي كنند. ربي شرحلي صدري ويسر لي أمري وحل العقدة من لساني، آمين)

شكي ندارم پوستخند آنروز امام رضا به امثال من ايمان سيفي بوده است، آخر تاكي؟!

مع سلام -

سلام
دوستان همیشه مطالب شما را تا آخر میخوانند ولی مجبور نیستند هر چه شما گفتید بگویند: چشم , همان . در ضمن خسته نباشید !
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:33  توسط سید مجتبی قدسی  | 

امام برای امام2

imanseyfi

نقل قول:
ارسالی توسط 123456 مشاهده موضوع
سلام
دوستان همیشه مطالب شما را تا آخر میخوانند ولی مجبور نیستند هر چه شما گفتید بگویند: چشم , همان . در ضمن خسته نباشید !
اتفاقا شما خودتان نيز از جمله آن دوستاني هستيد كه مطالب را ناقص مي خوانيد
. چرا كه اگر اينطور نبود آن سوال بالا را مطرح نمي كرديد. در ابتداي اين مطلب من
 پرداختن به نام امام را نيز توضيح داده بودم و يادم نمي آيد هيچ جا از واژه امام
 خميني چه در اين فروم يا در دوران زندگي ام استفاده كرده باشم. اما شما طوري
 سوال پرسيديد كه انگار من گفته ام گفتن واژه امام خميني جايز است اما گفتن
 واژه امام خامنه اي كفر است، كه اين نشان مي دهد سركارخانم، مطالب بنده را
كامل نخوانديد! در مورد ساير دوستان نيز، خود آقاي مهدوي در ابتداي ارسالشان
 گواهي داده اند كه مطلب من را كامل نخواندند.....در خصوص جمله آخرتان در مورد
 گفتن چشم و پذيرفتن حرفهاي من، فكر مي كنم بايد كمي بزرگ شد و به بلوغ رسيد،
 صحبت بر سر چشم گفتن يا نگفتن نيست! البته ، بنده به اينطور جملات شما
 عادت كرده ام ظاهرا هراز چند گاهي شما يك چنين حرفي بايد بپراني...!! من
 صحبت از كلام خدا و حديث مي كنم شما صحبت از آليس در سرزمين عجايب!؟!؟
 مگر من حرف مي زنم كه حالا من به انتظار چشم شما نشسته باشم..!! چشم
 شما و امثال شما نه منتي بر تشيع است و نه مخالفت شما ذلالتي بر شيعه...!!

وسلام عليكم،

123456
مثل اینكه خیلی عصبانی شدین...شما فكر میكنی نخوندم مگه من گفتم كه
شما گفتی واژه امام خميني جايز است اما گفتن واژه امام خامنه اي كفر است؟
 من گفتم : چطور امام خمینی كفر نیست ؟ و این یعنی جرا شما از به كار بردن
امام برای خمینی تا حالا حرفی نزده بودی؟
در ضمن اگه شما به اينطور جملات من عادت كرده ای من هم به برداشتهای غلط
شما از حرفام عادت كردم . و اگه من ظاهرا هراز چند گاهي يك چنين حرفي بايد
 بپرانم...!! شما هم هر از چند گاهی عرض اندام و ادب مبفرمایی... ! و ...

imanseyfi
دليل اينكه چرا من به استفاده از واژه امام براي آيت الله خميني نپرداخته بودم
جز دلايل زير نيست:
1) بعضي مسائل آنقدر جنبه عمومي و عادت مي يابد كه ترك آن يا امكان پذير
 نيست يا توان بنده خارج است. واژه امام بعنوان پيشوند براي ايشان تقريبا يك
 عادت شده است. اما كمتر كسي را مي توان يافت كه در ابتداي نام آقاي
خامنه اي واژه امام را بكار ببرد.
2) تا بحال واژه امام با اين آب و تاب سردر فروم نشده بود!!
3) عقل حكم مي كند تا اجازه دهيم، افراد تا نهايت انديشه اي كه در سر دارند
جلو بيايد و بعد ما مباهله كنيم.

مع سلام،

SAADAT4
بنام فقط او
ایمان عزیز گاهی یك جاهای میخواهم كسی را ستایش كنم ولی از ترس
 بوی تملق كلام در كام می كشم .

الحق والانصاف باید به شما دست مریزاد .................................................. .....................

ایمان جان ماهیت مطلبی كه طرح می كنی كا ملا بجاست . ولی در زمان
شاه انها ییكه در حال مبارزه با رژیم بودن

از ابزار متفاوتی بهره جستن یكی همین نام امام ویكی اینكه وقتی نام امام
خمینی می امد سه صلوات قرائت

می شد.و یادت نیست شما كه اسم خمینی جرم بود و والله كسی توان بردن
نام ایشان نداشت والی اخر ....

ولی الان چی ؟ جز این است كه این كلمه باعث تفرقه بیشتر بین صفوف
 نیروهای مذهبی می شود .

نیرو های غیر مذهبی كه اساسا با این كلمات كاری ندارند .

من شخصا عاشق امام خمینی بودم و ادم عاشق چشم وگوشش كر می شود .
 و هنوز نتوانستم این حسم را

نسبت به ایشان تغییر دهم. چرا نمی دانم. فقط می توانم بگویم عاشقش هستم .
 واگر كسی هم اشكالی بر ایشان گرفت ونقدی داشت مثل معصو م با او بر خورد
 نمی كنم چون انسان بوده وقابلییت خطا داشته .
انروز بر حسبه وضعییت سیاسی وسن جوان ما این كلمه بكار رفت وتمام شد
والسلام .ولی مثل اینكه نمی خواهیم دست برداریم . صدام حسین مرده و
رفته پی كارش هنوز ما در شعار هامان می گوییم مرگ بر

منافقین وصدام / . 123456 عزیز هر انچه باعث تفرقه بین صفوف ما نیرو های
.......... می شود باید پر هیز كرد

به اندازه كافی موارد ی كه از هم جدا بشویم داریم مثل اینكه خودی و بیخودی
" چپ .و راست " ریشو وبی ریش

چادری و مانتوی كراواتی و...........برای همه چیزی برای خودمان حصار تفرقه كشیدیم .

توی این انقلاب هنر تفرقه افكنی مان نمره 20است ولی همش هم دم از اتحاد می زنیم

بیشترین تفرقه را بین شیعه وسنی درست كردیم وهمش دم از اتحاد می زنیم
 و بین مردم ایران نیز هم .

اینقدر كلمات تفرقه انگیز درست نكنیم با استد لا لهای ابكی .

بعضی حسها دست خود ادم نیست من واقعا حسی كه نسبت به امام حسین
دارم نسبت به امام هادی ندارم

چرایش را نمی دانم . فقط دست دلم است . در مجالس رو ضه خوانی زیاد شركت
 نمیكنم چون طاقت شنیدن مصائب حسین را ندارم /
این حس امام خمینی را نسبت. به دیگران و هیچ فقیه دیگری ندارم دست خودم نیست .

123456
سلام
چون شما زمان آیت ا... خمینی جوان بودید و به او حس خاص داشتید
یا به اصطلاح داغ بودین و كسی جرات نداشت و اینا كه دلیل نمیشه شما
 همون موقعشم میتونستین با وواژه ی امام مخالفت كنید . البته من خودم
 مخالفم ولی میگویم چرا بعضی این مخالفتو نسبت به همه ندارن ؟ اگه قرار
 به جوونی باشه اونایی هم كه الان این اسمو گذاشتن جوونن . اگه بنا به
حس خاص باشه خب اونا شاید حس خاص دارن . اینا استدلال الكی نیست
 این الكیه كه بخوایم تضعیف روحیه كنیم . همین!
SAADAT4
123456عزیز توضیح بده ببینیم با كی مخالفی با چی موافق من كه چیزی متوجه نشدم لطفا توضیح بیشتر بده

ممنون
123456
من با اینكه كسی رو( از اون لحاظهایی كه آقای سیفی هم توضیح دادن) امام كنن مخالفم اما وقتی تعاریفی جز آنچه آقای سیفی گفتن از امام داشته باشیم با این واژه مشكل ندارم . مثلا برای احترام خوبه یا به معنای جلودار یا... اما من نمیدونم شما چه اصراری دارید امامو فقط از تو احادیث و ...معنا كنید امام معانی دیگه ای هم داره . به طور واضح بیان كردم و آیا متوجه شدین ؟
mahboob
بسم الله الرحمن الرحیم
طبق مطالبی که جناب آقای سیفی ارسال کرده اند و بنده مطمئن هستم که همگی از منابع معتبر شیعه میباشد، واژه امام فقط برای 12 پیشوای معصوم بکار برده میشود. در بحث ولایت فقیه جناب آقای خامنه ای فقط به عنوان رهبر و حاکم جمهوری اسلامی است و این به معنای این است که ایشان میتوانند دیگران را راهنمایی کنند و مفهوم واقعی واژه" امام" را در بر نمیگیرد."امام" در لغت به معنای پیشوا – پیشرو (کسی که جلو برود و دیگران از عقب او حرکت کنند) واین واژه فقط و فقط در مورد 12امام معصوم صادق است. بنده با فرمایش دوست عزیز جناب آقای سعادت موافق نیستم چرا که کلمه (امام)هم در مورد جناب آقای خمینی(رحمت خدا بر او باد) نباید بکار برده شود، زیرا که ایشان یک کاریزما بودند . "کاریزما" عبارت است از ویژگی های جذب کننده ای که دیگران در یک فرد سراغ دارند و این ویژگی ها از آنچنان جذبه ای برخوردار است که ضرورت پذیرش را به میان می آورد.
به هر حال جناب آقای ایمان سیفی: شما و برخی از دوستان الحق و الانصاف زحمت بسیاری در جهت غنی دار کردن مطالب فروم میکشید،اما مطالب ارسالی توسط شخص شمانورامید را در قلب امثال بنده که هیچ امیدی برای به سامان رسیدن اوضاع این جامعه ندارند، روشن میکند.اما جناب ایمان سیفی بدانید مادامیکه ملت و جوانان ما مسایل را بدون هیچ گونه تحقیق می پذیرند کار شما و آنهایی که با چشم وافعی نسبت به مسائل می نگرند،بسیار دشوار است.بدون اغراق اعلام میدارم از زمانیکه مطالب فروم را مطالعه میکنم ،ارسالیهایی که توسط شما درخصوص مسائل مختلف انجام گرفته رنگ و بوی دیگری دارد و بسیا ر دلنشین تر و قابل فهم تر است؛ و شیرین تر انکه این مطالب همگی از پشتوانه محکم و قوی آیات قرآن ، مطالب و احادیث معتبر برخوردار هستند. از خداوند سبحان توفیقات روزافزون را برای شما و تمام کسانی که سعی در نشان دادن اسلام واقعی دارند،خواستارم و آرزو میکنم عرصه فعالیت چنین تفکراتی در جامعه فراهم گردد.
زملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین. آمین یا رب العالمین.
masihmahdavi
بسم الله
برادر ایمان بنده متوجه نمی شوم شما چه علاقه ای به خلط مباحث دارید. استفاده از نام امام به عنوان پیشوا در عرب و مسلمین متداول است. نمونه هایش هم هست از امام محمدغزالی و امام موسی صدر تا امام خمینی و اما خامنه ای. هر كودك دبستانی می فهمد كه با استفاده ی كلمه ی "امام" برای یك فرد نامعصوم برای او ولایت معنوی كه در سیطره ی امام معصوم است حاصل نمی شود، و تنها عبارتی از سر محبت و ارادت است؛ هیچ کس هم شما را مجبور به استفاده از این پیشوند نکرده است!
در ضمن به نظر من خود شما دچار اخباری گری و سطحی نگری شده اید، که اصرار دارید از استفاده ی کلمه ی "امام" معنی فقهی و قرآنی آن چنانی استنباط کنید و به ما بچسبانید که برای ولی فقیه ولایت معنوی و امثالهم قائل شده ایم! در حالی که من که خودم آن لوگو را زده ام می گویم نه!؛ آقا اصلا یکی از دعواهای من با "بعضی" دوستان سر این است که من اصرار دارم حیطه ی ولایت امری ولایت فقیه تنها در حوزه ی عملی است است، و در باقی مواقع ولایت ارشادی است!؛ در عین حال این را هم داشته باشید که در صورت تخطی ولی فقیه از قوانین اسلامی "خودبخود" از ولایت عزل می شود؛ زین جهت توصیه می کنم که وقتی آمدی ایران حتما کتاب ولایت فقیه امام خمینی را در اختیارت بگذارم که حداقل از طرف ما برای خودت نظریه نسازی و به ما منتسب نکنی!

در عین حال این اخباری گری را در اصرار شما بر معنی یک کلمه ی عام عربی به یک معنای شرعی نیز می توان دید؛ به نظر من شما هر چند دارید بسیار کی بورد فرسایی (همان مصداق مسلم فرومی قلم فرسایی) می کنید، ولی بهرحال چون خشت اول را که همان استنباط اولیه تان است را کج گذاشته اید بهرحال دارید در مسیر سفسطه می روید.
مشکل از همان خشت اول که نگاه بد بینانه است ناشی می شود؛
اگر این طوری نیست ما را توجیه کنید.

با احترام به عقائد تمام دوستان، والسلام!
yas
سلام

خوشحالم از این پا گرفتن این بحث مهم و الفبائی ( نه از این رو که بگم برای من حکم حروف الفبا رو داره و خیلی ساده است بلکه معتقدم مسائلی از این دست باید تو اولویت بحث و تفکّر لا اقل بین ما باشن ) و تشکر میکنم از همه دوستان به ویژه ایمان عزیز که با ارسالهاش منبع دوام و قوام بسیاری از مباحث فروم هستند و دلخوشم که حداقل ایشان در این فروم سعی میکنند حتی المقدور با سند و مدرک صحبت بکنند. خوب دیگه اینهم یکی از کمکاریهای ما .

من ضمن تایید نوشته های آقا ایمان ( چاره ای نیست ، حرف حساب جواب نداره ) و درک ابراز محبت پاک مسیح عزیز به مقام رهبری و همچنین عشق و معرفت سعادت گرامی نسبت به الگو و مرشدشان و دید واقع گرایانه محبوب عزیز و نیز کلّی نگری بی آلایش 123456 عزیز میخواهم نتیجه ای در این باب حداقل برای خودم بگیرم و اون اینه که خوبه تو این قضیه درست عمل بشه و برای جلوگیری از غرض ورزیها و بد برداشت کردنها از بکار بردن پیشوند امام برای آیت اللّه خامنه ای خودداری بشه . همونطور که خود ایشون هم همین نظر رو دارند .

اطلاق این پیشوند به ایشان از روی محبت و بزرگداشت ، مخصوصا" در این برهه از زمان به نظرم زیاد مناسب نیست و عواقب سوئی داره .

یادمه چند سال پیش که مسئولیتی تو نشریه یکی از هیئتهای مذهبی داشتم از عنوان امام برای آیت اللّه خامنه ای استفاده کردم و به چاپ رسید که بعدا" توسط مسئول هیئت مواخذه نرم شدم و ضمن قانع شدن دیگه از این کلمه برای این آقا استفاده نکردم .

باید بگویم رواج اینگونه القاب از 28 سال اخیر شروع نشده و دارای سابقه ای طولانی تر از این است . حتما" میدانید که به مرحوم آیت اللّه بروجردی مرجع اعظم شیعیان در زمان پهلوی هم امام گفته میشد .

همانطور که سعادت عزیز هم گفتند حمایت و تعریف ضعیف و بدور از واقعیت از یک شخص هر چند از روی عشق و محبت و احترام پاک جوانانه باشد ، بر خلاف نظر و هدف مطرح کننده آن قطعا" دارای مضراّتی ناخواسته برای وی و فرد مورد نظرش خواهد بود .


در ضمن تا باشه از این کیبورد فرسایی ها تو فروم باشه .

این رو هم بگم که تصوّر از ( امام خمینی ره < آیت اللّه خمینی ره ) به عنوان یک کاریزمای قوی با در نظر گرفتن منبع نیروی الهی اون زیباتر میشه .

پیروز باشید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:14  توسط سید مجتبی قدسی  | 

امام برای امام 3

imanseyfi

نقل قول:
ارسالی توسط masihmahdavi مشاهده موضوع
بسم الله
برادر ایمان بنده متوجه نمی شوم شما چه علاقه ای به خلط مباحث دارید
. استفاده از نام امام به عنوان پیشوا در عرب و مسلمین متداول است. نمونه
 هایش هم هست از امام محمدغزالی و امام موسی صدر تا امام خمینی
و اما خامنه ای. هر كودك دبستانی می فهمد كه با استفاده ی كلمه ی "امام"
 برای یك فرد نامعصوم برای او ولایت معنوی كه در سیطره ی امام معصوم است
 حاصل نمی شود، و تنها عبارتی از سر محبت و ارادت است؛ هیچ کس هم شما
 را مجبور به استفاده از این پیشوند نکرده است!
در ضمن به نظر من خود شما دچار اخباری گری و سطحی نگری شده اید، که
 اصرار دارید از استفاده ی کلمه ی "امام" معنی فقهی و قرآنی آن چنانی استنباط
 کنید و به ما بچسبانید که برای ولی فقیه ولایت معنوی و امثالهم قائل شده ایم! در
 حالی که من که خودم آن لوگو را زده ام می گویم نه!؛ آقا اصلا یکی از دعواهای من
 با "بعضی" دوستان سر این است که من اصرار دارم حیطه ی ولایت امری ولایت فقیه
 تنها در حوزه ی عملی است است، و در باقی مواقع ولایت ارشادی است!؛ در عین
 حال این را هم داشته باشید که در صورت تخطی ولی فقیه از قوانین اسلامی
 "خودبخود" از ولایت عزل می شود؛ زین جهت توصیه می کنم که وقتی آمدی ایران
 حتما کتاب ولایت فقیه امام خمینی را در اختیارت بگذارم که حداقل از طرف ما برای
 خودت نظریه نسازی و به ما منتسب نکنی!

در عین حال این اخباری گری را در اصرار شما بر معنی یک کلمه ی عام عربی
 به یک معنای شرعی نیز می توان دید؛ به نظر من شما هر چند دارید بسیار کی
 بورد فرسایی (همان مصداق مسلم فرومی قلم فرسایی) می کنید، ولی بهرحال
 چون خشت اول را که همان استنباط اولیه تان است را کج گذاشته اید بهرحال
 دارید در مسیر سفسطه می روید.
مشکل از همان خشت اول که نگاه بد بینانه است ناشی می شود؛
اگر این طوری نیست ما را توجیه کنید.

با احترام به عقائد تمام دوستان، والسلام!

برادر عزيز مسيح جان،

خلط مبحث؟!؟

من فقط يك سوال دارم و از شما مي خواهم كه به اين سوال من پاسخ دهيد. چرا
 در عالم اسلام ما با به تصوير كشيدن چهره پيامبر (يا امامان شيعه) حتي در
شرايطي كه چهره بسيار زيبا كشيده شده باشد، مخالفيم. از نظر عقل و منطق
جنابعالي دليل استنباط عالمان دين براي پرهيز از كشيدن چهره اينان چه بوده است؟

مع سلام -

nasim
فقط ایراد وارده سر كلمه امام است؟؟؟
یا اعتقاد داشتن به این مسئله است كه در زمان غیبت شیعه امام را چه كسی
 قرار می دهد اجازه دارد امامی انتخاب كند یا نه؟؟

masihmahdavi
نقل قول:
ارسالی توسط imanseyfi مشاهده موضوع
برادر عزيز مسيح جان،

خلط مبحث؟!؟

من فقط يك سوال دارم و از شما مي خواهم كه به اين سوال من پاسخ دهيد
. چرا در عالم اسلام ما با به تصوير كشيدن چهره پيامبر (يا امامان شيعه) حتي
 در شرايطي كه چهره بسيار زيبا كشيده شده باشد، مخالفيم. از نظر عقل و
 منطق جنابعالي دليل استنباط عالمان دين براي پرهيز از كشيدن چهره اينان
 چه بوده است؟

مع سلام -
بسم الله
چه ربطی به بحث تالار داشت؟

imanseyfi
شما سوال رو جواب بده اخوي...، ربطش با من!
yas
سلام

فکر میکنم برادر ایمان درست میگن و اگه آقا مسیح عزیز به سوال جواب بدن بحث
 به یه جاهائی برسه .

masihmahdavi
نقل قول:
ارسالی توسط yas مشاهده موضوع

من ضمن تایید نوشته های آقا ایمان ( چاره ای نیست ، حرف
 حساب جواب نداره ) و درک ابراز محبت پاک مسیح عزیز به
 مقام رهبری و همچنین عشق و معرفت سعادت گرامی
 نسبت به الگو و مرشدشان و دید واقع گرایانه محبوب عزیز
و نیز کلّی نگری بی آلایش 123456 عزیز میخواهم نتیجه ای د
ر این باب حداقل برای خودم بگیرم و اون اینه که خوبه تو این قضی
ه درست عمل بشه و برای جلوگیری از غرض ورزیها و بد برداشت
 کردنها از بکار بردن پیشوند امام برای آیت اللّه خامنه ای خودداری
 بشه . همونطور که خود ایشون هم همین نظر رو دارند .
[/b]
بسم الله
ببخشید شما كی از امام خامنه ای شنیدید كه این لفظ را منع كرده باشند؟ اگر قرار
 به منع بود چرا جلوی سید حسن نصر الله و بچه های حزب اللهی انجمن های اسلامی
 خارج از كشور را نمی گیرند؟!

در ضمن برای حزب اللهی های فروم: حرمت امام زاده را متولیش نگه می داره! شما
 به رهبرت بگی آقای خامنه ای پس فردا غیر حزب اللهیش می گه خامنه ای! شما
باشی ناراحت نمی شی؟ این چیزها ربطی به مسئله ی فقهی و ... نداره. یك مسئله ی
 نیمه سیاسی اجتماعی بین خودمان است كه باید كاری كنیم كه بقیه به ما احترام بذارن.

در ضمن یك نكته از دكتر محمدعلی رامین كه از كسایی است كه بسیار روی این لفظ
امام خامنه ای تعصب داره. ایشون می فرمایند كه استفاده از لفظ حضرت برای امام خمینی
 و امام خامنه ای بدعت است. این را بگذارید كنار كلمه ی امام حرف من ثابت می شود
 كه این لفظ معصومیت و ... نمی دهد و اصلا ما هم قصدمان این است كه از بسط همچین
 تفكری جلوگیری كنیم.

صبح
سلام عليكم

بسم الله الرحمن الرحيم

اين ادعا كه " فقط دوازده معصوم مستحق واژه‌ي امام هستند" ادعائي بدون مأخد و
ناشي از عدم آگاهي به حداقل مباني فرهنگ و زبان عربي و اسلامي است. و اگر
 چه گفتاري پراكنده و نامربوط به اين ادعا آمده اما منابعي فقهي و شرعي براي آن
آورده نشده است .

ادعا كرده اند :
نقل قول:

كسانی كه می‏گويند امامت انتخابی است ، آيا اصلا می‏دانند امام يعنی چه ؟ اينها خيال كرده‏اند كه انتخاب امام مثل انتخاب‏ فرمانده است برای يك سپاه . در حالی كه امام يعنی آن كسی كه قرآن‏ می‏گويد [ با انتصاب او ] من دين را تكميل كردم و نيز می‏دانيم كه جزئيات‏ مسائل در قرآن نيست و حقيقت اسلام نزد اوست .

اي كاش يك بار اين آيه را ملاحظه كنند كه فرمود :

جزء 19 سوره الفرقان آيه 74
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
و كسانى كه مى‏گويند: (پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده‏، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان‏!)

اين آيه و آيات پيش و پس از آن ، تجليل مي كند از كساني كه از خداوند مي خواهند ، امام مومنين باشند !


همانطور كه ملاحظه كرديد ... امام يعني ( پيشوا‌ )‌... و اينجا سوال من اين است كه چگونه شما بر يك ملت يا يك قوم متصوريد ... كه پيشوائي نداشته باشند ؟ ... آيا چنين چيزي ممكن است ... ؟ و آيا اين درخواست عامل عقب افتادگي نخواهد بود ... كه يك ملت ، اجازه اين را نداشته باشد كه مديري براي خود بگزيند ؟ اگر اشتباه نكنم ... فرزندان اين ملت در درس اجتماعي دوم راهنمائي در شرح و بيان لزوم مديريت و رهبري جوامع و گروه خوانده اند ... كه " يك گروه كوه‌نوردي ... هميشه يك رهبر احتياج دارد ... تا افراد پراكنده نشوند ... و نيروها براي رسيدن به هدف زايل نشود " .... ! حتي عكسي هم با اين نوشته‌ها همراه بود ... آيا اين مفهوم بسيار متين و عالي ... بر ملت ايران ... حرام است ؟‌


مساله آنگاه جالب مي شود كه حديث شريف از امام صادق عليه السلام مي فرمايد :
((فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه ، مخالفا على هواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ))
هر كس از فقها ، نفسش را نگاه مي داشت ، دينش را حفاظت مي كرد ، با هوايش مخالف بود و مطيع امر مولايش* بود ، پس بر عوام مردم لازم است از او تبعيت كنند .
*مولايش يعني امام معصوم (ع)
اين به معناي تعريف يك پيشوا است .... ! آيا ما حق داريم به اين حديث عمل كنيم !


كلمه (امام) ترجمه‌ي عربي (پيشوا و رهبر ) است ... حالا كه اعراب كلمه‌ي پيشوا ندارند . آيا حق ندارند ... به رهبر خود ... همچون امام موسي صدر ... و امام سيستاني .... بگويند ... رهبر ؟! اگر شما نمي‌پسنديد مردم به رهبران خود بگويند ..."رهبر" پس چه كلمه‌اي را پيشنهاد مي كنيد كه مفهوم رهبري را برساند ... ؟!‌

ادعا فرموده‌اند :
نقل قول:
در حالی كه امام يعنی آن كسی كه قرآن‏ می‏گويد [ با انتصاب او ] من دين را تكميل كردم
واقعا عجيب است ... در كدام آيه ... و حديث ... امام مسئول تكميل دين است

اين ادعاي شما ناقض تكميل دين توسط رسول اكرم (ص) ... و ناقض نص قرآن در آيه ‌" اليوم اكملت لكم دينكم ...الخ" است ... يا اينكه بگوئيد 12 امام نيز امام نبودند

البته از اين دست ادعا در متن شما وجود دارد ... اما به نظرم اشاره در اين حد كافي است .

SAADAT4
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:3  توسط سید مجتبی قدسی  | 

امام برای امام 4

  صبح

سلام علیکم
جناب سیفی

اجازه بدهید ... قدم به قدم ... Step by step پیش برویم . متون شما مملو از
 ادعاهائی است که اسناد آن دیده نشده است . اگر در پاسخ نوشتار بنده در
جای دیگری بحثی شده لطفا آنرا همینجا بیاورید ... اگر زحمتی نیست . بنده
فرصت قرائت دهها صفحه نوشته را ندارم اما شما می دانید پاسخ منظورتان کجاست .

پس به ترتیب به بررسی ادعاهای شما می پردازیم ... ما در این نوشته دو ادعا
می کنیم . و دو پاسخ روشن ... بدون طفره رفتن ... یا زیرآبی رفتن از حضرتعالی
 می خواهیم .

شما گفته بودید : "در حالی كه امام يعنی آن كسی كه قرآن‏ می‏گويد
[ با انتصاب او ] من دين را تكميل كردم"

بله ... اینجا یک باگ وجود دارد . اگر قرآن چنین گفته بود تمام نوشته های شما
صحیح بود . اما ما چنین تعریفی از امام در قرآن نداریم . لطفا اگر چنین آیه ای سراغ
 دارید مدرک آن را بیاورید . ما می توانیم روزها صبر کنیم تا شما یک بار قرآن را دوره کنید ... !

پس اولین سوال : آیه ای بیاورید که معین کند : امام کسی است که دین توسط او تکمیل می شود !



نقل قول:
شما آيه اكمال دين را پيش مي كشيد و بعد دفاع از لقب امامت براي غير امام معصوم مي كنيد؟؟؟

احتمالا شنیده اید که منطق و فقه می گوید که : اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند .
بعبارت شیرین تر : اگر من ثابت کنم روی میزم یک تخته کلید هست ... نمی توان منکر
 شد که روی میز شما هم یک تخته کلید هست .

این از اصول منطق است !

حال شما در صدد این بودید که ثابت کنید تنها اطاعت از ولی امری واجب است که معصوم
 باشد ، البته در اینجا جوابی بر آن حدیث " فعلی العوام أن یقلدوه" نیاورده اید و نگفتید
تکلیف اطاعت از مدیر در یک اداره چیست ... ، پس از این تلاش ... بدون هیچ مسندی
 تلاش کردید که بگوئید نباید به غیر معصوم حتی امام خمینی یا امام صدر ... لفظ امام
 را بکار برد و عمده‌ی شیعیان اثنا عشری را به کفر متهم کردید !
 
نقل قول:
نقل قول:

     "استفاده از واژه امام براي هر كسي چه آقاي موسي صدر و چه آيت الله خميني مصداق كفر نظريست"


و صرفا ادعاهایی را که بدون هیچ دلیل علمی و فقهی و شرعی باشد آوردید ...

آیا ثابت کردید به دیگران نباید "امام" گفت ... ؟! و در زبان عربی این امام ساخته 
شده بود که فقط به (11) نفر نسبت داده شود و بس؟

سوال دوم دقیقا این است : آیا حدیثی ... نصی ... سندی بر این ادعا وجود دارد که
 هیچ کس حق ندارد امام (رهبر) یک جامعه یا یک گروه شود ؟!

توجه کنید که ما در این سوال نمی خواهیم ثابت کنیم که اولی الأمر کیست. که
 البته واضح است که در زمان ولایت امیر المؤمنین علیه السلام ... اطاعت از افراد
 منصوب امام (ع) + که معصوم نبودند ـ همواره واجب و به حکم اطاعت از خود امام
 بود . آنروزها هم موبایل نبود که مسج بزنند و کسب تکلیف کنند ... بلکه صرفا
اعتماد امام بر افراد شناخته شده بود که نقش ایفا می کرد .تفصیل نفی این ادعا
باشد برای مراحل بعد و سوالات سه و چهار و الخ ... فعلا به همین دو سوال می رسیم
 ... اگر رخصت دهید .
SAADAT4

بنام فقط او

ایكاش پیر ها می توانستند وای كا ش جوانها می دانستند " وقتی ادم سنش بالا می اید

ان مطلب را كه جوان در ایینه نتواند دید پیر در خشت خام بیبند /

اولا جناب صبح ما قطعا یك جا با هم اشنا شدیم چون خط نوشتاری شما به ذهنم اشناست

در هر صورت از اشنائیتون خوشبختم "

دوست عزیز : شما اصل سوال مرا پاسخ نگفتید وان اینكه چرا به امام حسن عسگری

امیر المومنین حسن عسگری نگفتن؟ وجز’ حضرت علی این لغب را به هیچ كدام از ائمه ندادن

چرا ؟ ایا انها در زمان خودشان امیر المومنین نبودند ؟

در باب سیاست باید بگویم 30سال در این وادی بودم انچه را باید بفهمم فهمیدم " من به شما

نگفتم سیاسی نشوید " بینش خودم را بصورت شخصی بیان كردم " من ازادم از سیاست كناره

بگیرم وشما نیز ازاد كه وارد این معركه شوید " این یك حق وحقوق فردی وشخصی است

مثل رای دادن " برای من تكلیف نیست /چه انكه حتی ازان مجتهدی كه تقلید می كنم این را بر من

تكلیف نكرده ........... یا علی
صبح
سلام علیکم از ابراز احساسات و الطاف گرم شما متشکرم

همه‌ی امامان حکما ً ( امیر المؤمنین ) هستند . ( منکر این که نیستید ان شاء الله ؟ ) اما کنیه آنها بعلت حساسیت موجود و اختلاف بر سر ولایت و خلافت پس از پیامبر به ( امیرالمؤمنین ) معروف نشده است . و البته امیر المؤمنین لقبی است که پیامبر (ص) به حضرت امیر (ع) داده‌اند ...

حال این چه ربطی دارد بدانکه بگوئیم : " چون گفته نمی شود : امیر المؤمنین حسن عسگری (ع) ، پس ما نباید بگوئیم امام صدر ... مثلا " ؟ ... ارتباط این دو کجاست ؟


در مورد سیاست ... بنده توصیه‌ای برادرانه به شما نمودم در دنیای مجازی بدون سن و سفید و سیاه . و الا حدود چهارصد منهای 28 سال است که که پیران ما ... سیاست را به گرگ‌ها سپردند ... و وضع ما چنین شد . از ماست که بر ماست و اگر دوباره این اهمال و سکون تکرار شود ... ما دیگر در آینده ابن سینا و رازی و خیام نخواهیم داشت در حالی که علاقمندیم داشته باشیم و این جز با هوشیاری ملت امکان پذیر نیست . بنده حقیقتا دلیلی برای اجتناب از سیاست نمی بینم و آن را خالی کردن صحنه برای سودجویان می دانم . اگر شما آرگومانتی! ارجح بر این دارید ... بفرمائید ... بگوشیم .
SAADAT4
برادر عزیزم شما هرجور كه دلت می خواهد رهبر معظم را صدا بزن " من یقین دارم شما از روی

پاكی وصداقت چنین تحلیلی داری " چون در صداقت شما شكی ندارم وضمنا این حق را برای شما

قائلم كه هرجور دوست داری انكه را دوستش داری مورد خطاب قرار دهی "

مهم صداقت وصفای باطن شماست" كه مملو ازین متاعست " ومطئنم درون شما از سیاست

جداست همیشه بر قرار باشید

انشا لله شما هم برای ما چنین حقی قطعا قائلی " یا علی
imanseyfi
يك نكته ظريفي در متن ارسال شماست؛

عقايد شما به نظر ناقص بنده، بدور از تعاريف تشيع است احتمالا شما انقلابي هستيد تا اسلامي! برادر من فرمان جهاد صرفا در اختيار امام معصوم است و در زمان غيبت شما تنها موظف به دفاع از بلاد اسلامي هستيد و نمي توانيد عليه كشوري فرمان جهاد بپذيريد. البته، قصد بازكردن اين بحث را ندارم چون فكر مي كنم براي اكثر دوستان كسالت آور است.

مجددا شما را به مطالعه بيشتر بخشهاي مرتبط با ولايت فقيه در فروم توصيه مي كنم. شبهات خاصي در ذهن شماست كه جوابشان به صراحت عنوان شده است، چه توسط بنده در اين فروم و چه در ساير مكتوبات در اينجا و غير اين فروم. شما بحث پيشوا، رهبر و امام را به صرف يك واژه مي دانيد در صورتي كه اين طور نيست. همانطور كه مرجع تقليد در مقامي متفاوت تر از امام معصوم قرار دارد، البته مثال بلاتشبيه بود.

من سوالي را پيشتر از آقاي مهدوي كه مانند شما از مدافعان كاربرد عوامگونه واژه امام بود پرسيده بودم كه ايشان جواب نداد، اين سوال را از شما مي پرسم. بنظر شما چرا در فرهنگ تشيعه ما با كشيدن چهره و شمايل امام معصوم و پيامبر مخالفيم؟ (امثال نيز كه به مدد دولت شما، قضيه اجرايي نيز شد)

مع سلام -
صبح
سوالات بنده را پاسخ ندادید جناب .

اگر قصد ادعا کردن خلاف شرع را بر اساس نظر خود دارید ... بفرمائید و خیال دوستانی که به عقاید آنان بدون دلیل حمله می کنید راحت نمائید . البته این نیاز به گفتن شما ندارد ... و واضح است .

شما ادعاهایی کرده اید که هیچ گونه ریشه ای در مبانی اسلام و احادیث ندارد . و صرفا بر اساس نظر شخصی خود حکم فقهی صادر می نمائید . و این جای بسی تاسف دارد .

اگر واقعا مستنداتی در سایر گفتگوها وجود دارد ... حداقل نشانی آن را ذکر نمائید . کدام گفتگو ... و چه شماره ای ... فرافکندن گفتگو به محلی مجهول ، نمی تواند صداقت شما را در چنین ادعاهایی تائید کند.


ظاهرا دو سوال هم برای پرسش در مورد اساس این ادعای وهم زده زیاد بود ... پس به یک سوال ساده بسنده می کنیم . بدیهی است فردی که مطالب جدید جدید از خود خلق می کند و بعنوان شریعت عرضه می کند ... می تواند به سوال به این سادگی پاسخ دهد :


شما فرموده بودید
"در حالی كه امام يعنی آن كسی كه قرآن‏ می‏گويد [ با انتصاب او ] من دين را تكميل كردم"
این ادعا یعنی اینکه شما هیچوقت تعریف "امام" ... و "امام معصوم" را نخوانده اید . یا اگر خوشبینانه بنگریم ... شما مشغول ایجاد تعریفی جدید و خود درآوردی از کلمه ی امام هستید که در این صورت بایست دلایل خود و آن قرآنی که گویا چنین تعاریفی ! از امام آورده را نشانی د هید .

اما سوال بنده چنین بود :

آیه ای بیاورید که معین کند : امام کسی است که دین توسط او تکمیل می شود !


حقوقدان

 الله اكبر از این بحث‌های بی‌پایه!
آخر یکی نیست به این ایمان‌خان بگوید که شما با یک لفظ مشکل داری یا یک معنا؟ در ثانی شما که می‌گوئید: "استفاده از واژه امام براي هر كسي چه آقاي موسي صدر و چه آيت الله خميني مصداق كفر نظريست" واقعاً از کفر چه معنایی در ذهن دارید؟ ثالثاً خواندن اندکی ادبیات عرب برای شما پیشنهاد می‌شود. رابعاً این اصطلاح (یعنی امام خامنه‌ای) وارداتی است. کافی است اندکی از فروم‌های شیعیان را در لبنان و بحرین بخوانید تا بدانید که آن‌ها اصلاً هیچ‌گاه آیت الله خامنه‌ای نمی‌گویند. خامساً به کار بردن کلمه‌ی امام در میان اهل سنت کاملاً مرسوم است و دقیقاً همین معنا را نیز از آن در نظر می‌گیرند. حال که این‌جا مشترک لفظی است و اتفاقاً به کار بردن این لفظ در معنای پیشوا حقیقت است و در معنای معصوم مجاز، اصرار شما را بر کفر دانستن آن درک نمی‌کنم!


imanseyfi
جناب حقوقدان،

دوستان جنابعالي پيش از شما سوالها و ايرادات كاملتري نسبت به آنچه شما مورد اعتراض قرار داده ايد فرموده بودند كه بنده جواب تمام آن صحبتها را پيش تر داده ام از جمله :

ادبيات عرب و واژه امام
كاربرد واژه امام در ادبيات اهل تسنن و وهابيت
كفر نظري و لزوم بكار بردن واژه امام براي پيشواي معصوم
بكار بردن واژه امام خامنه اي در ادبيات شيعيان لبنان

همه موارد بالا در ارسال هاي قبل من به تفسير پاسخ داده شده است لذا مطالعه آنها را به شما توصيه مي كنم هرچند معتقدم لزومي هم در مطالعه آنها براي شما نيست.

مع سلام -
imanseyfi
جناب صبح،

در خصوص جملات اول شما كه معتقد هستيد من در حال ساخت تعريف جديد هستم بايد عرض كنم كه همانطور كه بنده در آن ارسال هم نقل كرده ام منبع آن مطلب كتاب مرجع وسائل الشيعه است كه اين كتاب از جمله كتب مرجه در فقه و تشيع است لاجرا زير سوال بردن اين كتاب مرجع يعني به چالش كشيدن كل تشيع و مراجع چرا كه بسياري از احكام استنباطي، از احاديث مندرج در اين كتاب حاصل شده اند. فلذا اگر شما فكر مي كنيد كه اين كتاب اراجيف و من درآورديست كه ديگر كاري از من بر نمي آيد و من تا اين جا مسئول بودم اگر شما در رد احاديث و روايات آن كتاب سندي داريد بفرماييد چون جهان تشيع را غافلگير خواهيد كرد!!!

دوم آنكه، از اساس مطلب شما شك در امامت و جانشيني پيامبر است اين كه شما مي گوييد: در كدام حديث امامان تكميل كنندگان دين هستند يعني آنكه شما ولايت اميرالمومنين و امامت جانشينان ايشان را نپذريفته ايد و يا درك نكرده ايد. براي اين منظور اين بخش از فروم مكان مناسب به پاسخگويي به اين سوال شما نيست. شما لطف كنيد در بخش بحت هاي عقيدتي يا انديشه اسلامي يك موضوع جديد با تيتر سوالتان ايجاد كنيد من جواب شما را در آنجا خواهم داد با اين وجود توصيه مي كنم حتما كتاب ارزشمند الغدير تاليف استاد علامه اميني را مطالعه فرماييد حتما اين سوالات را پاسخ خواهيد گرفت.

مع سلام -

sajjad
امام هادى عليه السلام:
لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل
اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مى كنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مى كنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مى بخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمى ماند جز اينكه از دين خدا بر مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه را مى گيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مى گيرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند
بحارالانوار، ج 51، ص 156.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:40  توسط سید مجتبی قدسی  | 

سفر مقام معظم رهبری (مد ظله) به کازرون قطعی شد .

 

       سفر مقام معظم رهبری به شهرستان کازرون قطعی شد . بنا بر اخبار واصله

تا کنون میزبانی شهرستان های " شیراز ، کازرون ، نورآباد و لار "

از مقام معظم رهبری ( مدظله) قطعی شده است. از سایر دیدارهای ایشان نیز تا

 کنون ذیذار ایشان با کارگران و معلمین در روزهای 11و 12 اردیبهشت قطعی

 گردیده و زمان مابقی دیدارها هنوز معلوم نیست .شهر سلمان امیدوار است

مسوولین شهرستان با برنامه ریزی صحیح و اصولی و با استفاده از تمام

 ظرفیت ها  بتوانند حداکثر استفاده ی ممکن را در جهت شکوفایی شهرستان بنمایند .

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:53  توسط سید مجتبی قدسی  | 

سیمای رهبر

 
www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir www.leader.ir

www.leader.ir

www.leader.ir

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:36  توسط سید مجتبی قدسی  |